مریم میرزاخانی
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 16:45
می گویند در کار خدا چرا نیاورید " حتماً در آن حکمتی بوده است ! چرا نمی گویم اما حداقل افسوس را که می توانم بخورم . مگر نه ؟! افسوس برای این اسطوره ی ایرانیه تکرار نشُدنی ! این ملکه زیبا ... و این همه افتخاراتی که برای من و کشورم آورده بود و حالا دیگر هیچ اثری از او نخواهد ماند ... سال دیگر هیچ کس او
همین..
-
تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 1:07
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
ناامید
-
تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 1:07
خودکشی سخته .. خیلی سخته .. نه برای مردن خودت ، نبودنت ، نه برای دیگران .. فقط فکر اینکه ، بعدشم بازم زنده باشی و ببینی .. خیلی سخته .. :(
اگه
-
تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 1:07
اگه الان اینجا بودی .. :'( .. متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
خودکشی
-
تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 1:07
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
بی دلیل
-
تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 1:07
... یه گوشه نشستم .. ناامید ، تنها .. بی مزه ترین غذا هارو میرفستم پایین .. تا فقط بی دلیل زنده باشم .. کاش .. کاش ... .. کاش .. کاش ... کاش .. کاش ... کاش .. کاش.. کاش ... کاش .. کاش ..... کاش .. کاش .. کاش .. .. کاش دوستم داشتی ..
صدا
-
تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 1:07
حقیقتا ، با هر نخ ، سایه ی سادیسم صدای توست ، که کوچه کوچه ، به تعقیب افکار مشوش من است ..
عاشقانه گوتیک
-
تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 1:07
ملال آور است ، صبح ها به پوچ ترین هدف هایم بر می خیزم ، چشمان خسته ام در آینه می گویند زودتر بمیر ! چند ساعت پیاده روی با کافکا ، درد کشیدن با براتیگان ، ناامیدی با صادق ، و تلاشی مذبوحانه با شاهین .. و تعلقی میان خودکشی فراموش شده ام ، و فقط تویی ، که صدای خنده ات ، چند ساعتی می تواند تمام افکا
در کتابخانه
-
تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 1:07
مرا به یاد آور ، دستانم را ، صدای تلخم را ، به شب هایی که به تو جان کندم ، به عطر تنت که هرچز نچشیدم ، به این فلسفه های زجر آورم .. به سرطانی که در انتظارم سیگار می کشد ، به منی که نوشته هایم بی تعمق ، ناتوانی و بیچارگی را قی می کنند .. مرا به یاد آور ، به مردی ترسیده از چوبه ی دار ، به تلویزیون های
دختری در طوفان - اولین داستان صوتی
-
تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 1:07
خب ، مدتی بود به فکر یه کار خلاقانه و متفاوت برای بلاگ بودم ، و .. اعتراف می کنم که همیشه دوست داشتم منم صدامو ضبط کنم و بذارم . همیشه هم از خوندن کتاب و دکلمه و شعر لذت می بردم . دوست دارم از این به بعد چتد تا داستان ، حالا از کتاب های مختلف یا یه مجموعه داستان ، بخونم و ضبط کنم . و خب لذت این داس
در انتظار مرگ
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 4:48
پیرمرد های وراج ، خسته ام کردند .. حرف های سیاست تمام نمی شود ، حرف های اقتصاد پایان ندارد ، سیگار ، و باز سیگار بعدی ، و باز بعدی و باز ... دود سیگار ها خفه ام کرده .. . سرم را محکم می گیرم ، خسته شده ام ، از هم نشینی با پیرمرد های پارک محله ، آن ها هم از چهره ی غم زده ی من ... چه آرام ، در این گو
سر کردن ( بوکوفسکی ) - اولین کار ترجمه من
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 4:48
َشروع اولین کار های ترجمه ... سرکردن . یکبار ، به هنگام این کارِ تخ*می ، از کارگر کنار دستم ، پرسیدم ، "از کجا می دونیم که ما نمردیم و به جهنم نرفتیم ؟" او جوابی نداد . فکر می کرد من احمق بودم که تصور می کنم ، ممکن است که ما به جهنم رفته ایم . حقیقت این بود : او در جهنم نبود ، من بودم . من ب